تبليغاتX
من و اندیشه ی زیبایی دل

من و اندیشه ی زیبایی دل

تا بعد از کنکور خداحافظ.

دوستون دارم و همیشه بیادتونم.مواظب خودتون باشین.( گلدونه قشنگم - شوالیه عزیز - تیر چراغ برق دوست داشتنی- حسین عزیز - داش ابرام دوستی که هرچند حرفاش گاهی دو پهلو میشه اما واقعا عزیزه- و سینره دوست مبهم من)

================

بهتون عادت کردم ... به حرفاتون ... نصیحت های گاه و بیگاه تون ... دل کندن برام سخته ... خیلی سخته ... ولی .... امیدوارم که سال دیگه همین موقع ها ببینمتون .... یادتون نره من همیشه ممنون تونم .... واقعا و از ته دل میگم که همیشه از آشنا شدن با شماها و بودن با شما خوشحال بودم و هستم و بهتون افتخار می کنم ....

خدایا شکرت ...

***************بالاخره برنامه ریزی رو یاد گرفتم!********************

یا علی

+ نوشته شده در ساعت توسط مهشید


وقتی اسم وبلاگم رو گذاشتم من و اندیشه زیبایی دل ، تصمیم گرفتم که همه اون چیزهایی رو که واسه شناخت لازمه اینجا جمع کنم ... دلی که سرشار از خدا باشه زیباست ... امشب شب بیست و سوم ِ .... شب عهد بستن با خدا ... نمی دونم چرا به جای دعا و نماز خوندن دارم اینارو می نویسم .... نمی دونم چرا ولی می دونم که تمام وجودم می خواد بنویسم از خدای خودم ... اولین خطبه نهج البلاغه رو که خوندم ماتم برد ... حرفی نداشتم ... خدایا ، ما همه بنده هاتیم .. تو خدایی و خدایی کردی و می کنی اما ما بنده ایم و هیچ وقت بندگی نکردیم ... اومدیم که الوعده وفا، ما اونی باشیم که تو می خوای و در عوض تو بهشت رو بدی بهمون اما همین که رسیدیم زمین بذر حسد و کینه کاشتیم و همه چی رو فراموش کردیم ... خدایا من بنده ی بدی بودم می دونم .... 17 سال بد زندگی کردم ... اونی نبودم که تو می خواستی ... بندگی نکردم برات ، نشدم اونی که باید میشدم ... حالا کلی حرف دارم باهات .... حرفای من با خدایی که حسابی شرمنده شم ... بد کردم می دونم ... خیلی گناهکارم میدونم ... اما تو خدایی ... خدا ... وقتی اسم ابالفضل میاد وجودم آتش میگیره ... ابالفضل یل مولام علی ... خدایا تو رو قسمت میدم به حرمت آقام عباس که حرفامو بشنوی ... اومدم عهد ببندم با تو با خودم با آقام ابالفضل ... خدایا، تموم 17 سال گذشته من بودم و دونسته هایی که بهشون عمل نکردم اما حالا می خوام بندگیت رو بکنم ... تو رو قسم به تموم عزیزکرده هات، نذار رها بشم اگه دیدی دارم قدم کج برمیدارم فلجم کن ... اگه دستم گناه کرد قطعش کن ... اگه بد نگاه کردم کورم کن ... اگه بد گفتم لالم کن ... نذار چیزایی رو که نباید بشنوم ولی عوض اینا قلبمو از وجود خودت سرشار کن ... بذار فقط تو باشی و همه فراموش بشن ... خدایا، من یه بنده ام عقل من اندازه شعور بشر نه فراتر ... من فقط اونقدر می فهمم که بشر بتونه بفهمه ... بیشتر از اون کار من نیست ... خدایا، بیا با هم یه عهد ببندیم تو رو قسم به آقا عباس .... تو که میدونی تو دلم چه خبره ... من که هزار بار بهت گفتم خواهش می کنم قبول کن ... تو رو قسمت میدم به حرمت همین شبای قدر ... خدایا، چیزی که من از تو می خوام واسه تو هیچی نیست اما خودت میدونی که واسه من تاوان خیلی خیلی سختی ِ ... من حاضرم این تاوان رو بدم اما در عوض تو باشی .... خدایا، اگه دوسم نداشتی اجازه نمی دادی این همه سال داد بزنم سرت و خدا خدا کنم ... اگه دوسم نداشتی اون هدیه قشنگ رو بهم نمی دادی تا امروز تو این سن و تو این وضعیت اینطور عاجزانه ازت بخوام که ... خدایا من حاضرم ... من که بهت گفتم این برای من سخت تر از سختِ اما مهم نیست تو مهمی ... این تمومه آینده من رو رقم میزنه ... اینجوری تو همیشه با من و تو قلب من میمونی و هیچوقت ازت غافل نمیشم ... بهت قول میدم و عهد می بندم که در عوضش تمام عمرم رو برای خدمت و کمک به بنده هات صرف کنم ... بهت قول میدم ... عاشقتم خدای من ... عاشق همه دردای که بهم بخشیدی ... عاشق همه تنهایی هایی که بهم بخشیدی ... عاشقتم خدای من... می خوام بنویسم که دلم گرفته ... که بدون تو هیچی قشنگ نیست ... می خوام بنویسم که یه عمر عاشقانه هام رو برات نوشتم ... می خوام بنویسم که اگه ... خدایا ، روزی که من بتونم حتی اندازه سر یک سوزن دستگیری بکنم مطمئن باش اون روز با تموم وجودم صدات میزنم و میگم که چقدر تو عزیز و بزرگی و چقدر بخشاینده و دوست داشتنی ... خدایا، امشب شب وداع با گذشته ها و قدم گذاشتن به آینده هست ... دارم نصایح مولا علی رو می خونم .... « به قدرتی پناه ببر که تو را آفریده و روزی داده ، اعتدال در اندام تو آورده است ، بندگی تو فقط برای او باشد و تنها اشتیاق او را داشته باش و تنها از او بترس.» خدایا ، هیچکس جز تو نمی تونه مرهم دل باشه ... تویی که همه چیز از آن توئه ... خدایا دست های نیازم عاجزانه به طرفت دراز شده دستامو بگیر ... میدونم که تو عاشقمی که اگه نبودی من الآن اینجا نبودم تا عاشقانه زار بزنم و ازت کمک بخوام ... تو دوستم داشتی و خواستی که باشم پس منم اومدم ... تو که خودت منو دعوت کردی به شبای بی اجازه ت ، پس خودتم لطف کن و دست رد به سینه م نزن ...

خدایا ، خواستن دعا کنم براشون ... خدایا، تو با تموم وجودت همیشه صلاح بندگانت رو در نظر گرفتی ... همیشه جز خیر از تو چیزی ندیدیم ... خدایا ، دل این عزیز رو طوری از وجود خودت لبریز کن که همه ی یادها فراموش بشن ... بهش کمک کن تا راهشو پیدا کنه ... تا جاده به تو رسیدن رو پیدا کنه .... خدایا، براش خدایی کن تا بتونه بندگی کنه....

دوستت دارم ، دوستت دارم بخاطر تمام غمها و تلخی ها ، دوستت دارم بخاطر تمام شادیها و مهربانی ها ، دوستت دارم بخاطر تمام آنچه که به من بخشیدی .... دوستت دارم چون لایق دوست داشتنی ... بخاطر تو هر تلخی شیرین و هر غمی شادی است .... دوستت دارم معبودم ...

 

یا علی

+ نوشته شده در ساعت توسط مهشید |


کوفه ، آرام نباش ... دیگر صدای قدم های علی را هرگز نخواهی شنید ... دیگر هیچگاه کسی را نخواهی دید که شب کیسه احسان به دوش گیرد و خدای یتیمان شود ... دیگر مردی نیست ! ... کوفه« مردمان تو همانند زنانی را می مانند که عمری برای ریسیدن پنبه تلاش می کنند و بعد از ریسیدن آن آن رشته را دوباره پنبه می کنند» ... امروز مرگ مردانگی است کوفه ... تو 25 سال سکوت و تنهایی یک مرد را دیدی ... زمزمه هایش را در دل شب با چاه شنیدی ... صدای گریه هایش هرگز از تو پنهان نبود کوفه ... اما وای بر مردمانت ... وای بر آنان که نام محمد می بردند و خون به دل علی می کردند ... آسوده نباش کوفه، آرام نباش کوفه ... درد تو تنها درد نبودِ علی نیست ، کوفه تو به پسرش هم جفا کردی ... آیا می دانی چرا از زمان شهادت علی تاکنون آرام و قرار نداشته ای ؟ ... یادت هست علی بر بالای منبر در مسجد خطاب به مردمانت چه گفت ؟ ... آری کوفه این عقوبت تا دنیا هست تو را رها نخواهد کرد ....

مولایم ، آنانکه در پیش چشمان زهرایت ریسمان به دستت بستند گمان کردند اینگونه خواهند توانست مردی چون علی را وادار به پذیرش کنند ... اما مولایم تو در آن زمان هیچ چیز ندیدی جز زهرا و هیچ چیز نشنیدی جز گریه هایش را ... چگونه میشد از حافظه تو صحنه در آتش گرفته و صورت سیلی خورده یاست را پاک کرد ... این چیزی است که از علی علی می سازد ... مولایم اگر همه دنیا روز شهادتت را تلخ بدانند من شک ندارم که آنروز شیرین ترین روز زندگی تو بود ... پیوستن به عزیزانت بی شک برای تو جز شادی هیچ نداشت ...فُزِت وَ رَبُ الکعبه .

شهادت آقای ِعشق و ایمان بر همگان تسلیت باد.

یا علی

+ نوشته شده در ساعت توسط مهشید


بودن یا نبودن مسئله نیست ... موندن یا نموندن مسئله است ... در ظاهر همه هستیم اما آیا همه مون می مونیم ؟ تو بگو ... تو که صاحب عشقی بگو ...

من میگم نه ... بودن مال همه است اما موندن نه ... ببین نازنین ، وقتی هستی شروع شد تو یه راز به همه یاد دادی ... خب بعضیا اون راز یادشون رفت ... راز ، رازه موندن بود ... بعضیا هم رو عهد و قرار موندن ... نازنین من ، تو گفتی برید ... و باشید ... صرف فعل حال بودن ... اما تو گوش همه مون گفتی همه هستن اما همه نمی مونن! ... عزیز آسمونا و زمین ، وقتی دیدی ما داریم رازتو فراموش می کنیم یه راه گذاشتی پیش پامون... زندگی اینجا معنا شد ... اینجا موندن معنا شد ... اینجا یاد گرفتیم که بودن مسئله نیست موندن مسئله است. بذار امروزی حرف بزنم تا همه بفهمن .... تو یه تایم دادی واسه زندگی کردن واسه بودن ... اما صبر کن ببینم ، نازنین ، این همه برو و بیا واسه این زندگی بود ؟ نه نازنین ، اینجا قصه موندن پیش میاد ... آها رسیدیم به اصل مطلب ... تو گفتی برین تو دنیای زمینی تون زندگی کنین اما اینجا یه پرانتز هم آوردی( آهای اون دنیا رو هم هست ، ها!) آره دیگه این ماده قانونی رو بعضیا یادشون رفت ... اونا فقط بودن اما زندگی نکردن که بمونن ... ببین نازنین ، زندگی فقط این نیست که ما بدنیا بیایم بخوریم بخوابیم بشنویم بخندیم و خوش باشیم از اون نوع خوشی ها ... زندگی یعنی بفهمی از کجا اومدی کجا میری چرا اومدی چکار می خوای بکنی ... اینجوری میشه موند ... مثل خیلیا که موندن ... البته موندن هم نوع داره ها !!!!! ....یکی میشه هیتلر و یکی میشه مادر ترزا ... ایرونیشو که بخوام بگم میشه ... آره میشه تیمور لنگ و آرش کمانگیر ... میشه شاه سلطان حسین و امیر کبیر ... میشه امام خمینی ... آره نازنین ، موندن هم نوع داره ...اگه بمونی عالی ترین ها مال تو میشن ... خنده رفیق همیشگیت میشه و غم فقط وقتی میاد که تو بخوای ... اگه موندنی بشی همه چی مال توئه ...

ماه عسل ، ماهه موندنه ... این یه تایم که تو دادی به ما ... یه قصر که فقط مال توئه و ما میشیم مهمون ... اگه مهمونای خوبی باشیم موندگار میشیم واسه همیشه .... میشیم دستیارای میزبان واسه ماه عسلای بعدی ... هر چه که خوبتر باشیم یه پله بالاتر میریم ... پله پله تا خدا ... نازنین ...

========================================

سلام عزیزترین عزیز دل تنهای من ، چه خبر ؟ روزات چطور میگذرن ؟ هوای اونجا چطوره ؟ خوش میگذره ؟ ببین عزیز نازنین ، یه جای قصه من و تو ایراد داره ... آخه ... میدونی نازنین ، عشق ما از جنس آسمونه ... ابری و باریدنی ... ما دلخوشیم به شادی همدیگه ... اگه من بخندم تو می خندی ... و هر چی که تو رو راضی و شاد کنه سقف آمال و آرزوهای منه ... تو عشق من و تو ریا نیست ... دروغ نیست ... الوعده وفا ... اما نازنین ، برای به تو رسیدن باید کلی امتحان بدم و همه رو هم قبول بشم ... امتحان عشق ... ایمان ... اراده ... اعتماد ... و انسانیت ... کمکم کن نازنین ، کمکم کن که قبول بشم تو امتحانت ... قرارمون یادت نره ... تو در عوض ( ... ) ... قبول ؟ ... ممنونم نازنین ...

نازنینا ، بودنت را شکر ... تمام قطره های بارانت یادم آوردند که تو دوستم داری عاشقانه ... صدایت میزنم ... تا پاسخ دهی و من غرق در عشق شوم ... نازنینا ، بودنت را شکر ...

======================================

خدایا خودت خوب می دونی خدایی کردن کار خودته!

توی این دنیای نت یه دوست ناشناخته دارم که خیلی دوسش دارم و خیلی برام محترمه .... اسم واقعیش رو نمی دونم ... سنش رو نمی دونم ... جنسیتش رو نمی دونم .... فقط می دونم که هست ... فقط باش ... تیر چراغ برق دوست عزیزمه ... دوستی کهواقعا به دوستی با اون افتخار می کنم...

بهت افتخار می کنم تیرچراغ برق عزیزم.

=======================

شهادت امام عشق و ایمان .... امام علی (ع) تسلیت باد ...

علی جان کوفه هرگز آرام نخواهد بود و هرگز روی آرامش نخواهد دید ... علی جان عمق درد ۲۵ سال سکوت و تنهایی توست ... علی جان خدا کند که ژیشت رو سفید باشم .... خدایا تو را به حق علی سوگند ...

+ نوشته شده در ساعت توسط مهشید |


تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

تو را به خاطر عطر نان گرم دوست میدارم

برای برفی که آب میشود دوست میدارم

تو را برای دوست داشتن دوست میدارم

تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت ، لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت، دوست میدارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست میدارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال، به خاطر نابودی توهم و خیال ، دوست میدارم

تو را بی آنکه دوستم بداری دوست میدارم

تو را برای دوست داشتن دوست میدارم

تو را به خاطر دود لاله های وحشی، به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان ،برای بنفشی بنفشه ها، دوست میدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم

تو را به جای همه ی کسانی که ندیده ام دوست میدارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها، پرواز شیرین خاطره ها، دوست میدارم

تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست میدارم

اندازه ی قطرات باران ،اندازه ی ستاره های آسمان، دوست میدارم

تو را اندازه ی خودت ، اندازه ی آن قلب پاکت دوست میدارم

تو را برای دوست داشتن دوست میدارم

====================

دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد ، باشد!

=======================

گاهی باید بدون هیچ توقعی دوست داشت و عشق ورزید . عشق باید بدون انتظار پاسخ باشد ... باید ساده باشد ، بی ریا باشد ... عشق عارفت می کند نه زاهد ... عشق تو را تا اوج می برد ...

عاشقم ، و خشنودم از عشق ... مرا جز درس عشق هیچ نیاموخته اند ... عاشقم ...

========================

این روزا من و درد بی دردی !!!!!!!!!

ماه رمضون قصر خداست که پر از فرشته ست واسه ثبت لحظه های خوشگل بنده ها .... یه قصر خیلی خوشگل ....

یادتون نره قصر خوشگل فقط یه ظاهر داخل قصر ، دلیل بودن قصر و خدای قصر مهم تره ...

ماه رمضونتون پر لحظه های ناب ....

 =================================

http://prh.blogfa.com/

اینم وب قدیمی من ، اگه خواستی یادی بکنین از اون روزا یه سر بزنین بهش...

یا علی

+ نوشته شده در ساعت توسط مهشید |


نمی نویسم ، چرا ؟ اعتصاب نکردم . ساکت هم نشدم . این روزا نوشتن خیلی برام سخت شده ! سخت تر از سخت . تو این بلبشویی که معلوم نیست کی به کیه و تا کی هم ادامه داره من موندم و کلی سوال بی جواب ! بذارید داستان رو براتون تعریف کنم ...

سال 1356 تهران ....

بازار آشوب و اعتراض داغ است . مردم هر روز در خیابان ها جمع می شوند و اعتراضشان را اعلام می کنند . هیچ چیز جلودار این خیل عظیم نیست ....

سال 1357 تهران .....

این روزها حال و هوای دیگری در کشور ایجاد شده است. شاهنشاه آریامهر به همراه خانواده ش از ایران رفته است. امام خمینی به ایران بازگشته و رهبری یک انقلاب بزرگ را بر عهده دارد . مردم شور خاصی دارند ...

سال 1359 تهران ....

امروز سرتاسر کشور در اضطراب است . عراق برخی شهرهای ایران را موشک باران کرده است ......

سال های 1359 تا 1367 ایران .....

جوانان زیادی برای دفاع از مرزهای وطنشان راهی مناطق جنگی شده اند . اروند دریای خون شده است . زمین خود را از خون مردمان شجاع و دلیر ایرانی سیراب می کند . دشمن از هر سو به ایران حمله می کند ... آتش بس ...

همان سالها ایران ......

در درون کشور زندگی جریان دارد و مردم تمام تلاششان را می کنند تا کشورشان را آباد کند . ترور شخصیت های بزرگ در سالهای ابتدای انقلاب و جنگ هشت ساله نتوانسته از عزم مردم بکاهد....

سال 1368 تهران .... بیمارستان قلب ...

قلب ملت ایران از تپش ایستاد ... گویی زندگی هرگز جریان نداشته است ... ملت ایران یکپارچه سیاهپوش شده است ... روز عزا و ماتم است....

همان سال تهران ....

پس از رحلت خمینی کبیر مجلس خبرگان آیت الله سید علی خامنه ای را به رهبری ایران برگزید ...

سالهای پس از خرداد 1368 تهران ...

جنگ دیگری آغاز شده است ... جنگ قدرت ... جنگ سرمایه داری ... جنگ ثروت ... جنگ برای بالا بردن مقام .... تمام هدف انقلاب فراموش شده است ... و حتی آنان که برای این هدف صادقانه تلاش می کنند مجبور به سکوت شده اند ...

پدر ، آیا وقتی در مرزهای جنوب می جنگیدی و هدفت را عشق می نامیدی هرگز تصور می کردی که روزی اینگونه آرمان ها و اهدافت را زیر پا بگذارند ؟

پدر ، آیا هرگز تصور می کردی آنهایی که روزی با تو هم عقیده بودند و همرزم، امروز خودشان تمام آن عقاید و آرمان ها را نابود کنند ؟

پدر ، امروز من نمی توانم بفهمم حقیقت کدام و دروغ کدام است ؟ جایی که لباس حقیقت و دروغ یکی است ، من چه کنم ؟

پدر ، ما به گفته حضرت زینب همانند مردمی هستیم که عمرشان را صرف ریسیدن پنبه می کنند و پس از ریسیدن پنبه آن را رشته می کنند !! پدر ، تو جنگیدی تا امروز من آرام زندگی کنم اما کو آرامش پدر ؟

پدر یک عمر از خمینی برایم گفتی ، از مرد عشق و ایمان . از مردی که شجاعت وجودش یک دنیا را لرزاند . من از او برای خودم اسطوره ای ساخته م دست نیافتنی ! اما پدر امروز به اسم اسطوره ی من و راه و روش او هرکاری می خواهند می کنند . پدر ، اینان به چه جراتی به خودشان اجازه می دهند که از خمینی حرف بزنند ؟ و روی تمام کارهایشان نام خمینی بنهند ! از همه شان بیزارم . همه شان دروغ می گویند !

پدر ، خسته م از این داستان هزارو یک شب ! از این همه نیرنگ و فریب ! از آدمهایی که فقط خودشان را می بینند .

این داستان هزار و یک شب به جای  خواب کردنم دارد بیدارم می کند ... اما ... با تمام اینها ... من بازهم یک ایرانیم. عاشق سرزمین و وطنم هستم ... از سیاست بیزارم ... اما عاشق ایرانم...

================================

من نه به « م .ح. م» رای دادم نه «م. ا. ن» . هیچکدومشون رو هم قبول ندارم .از هرچی سیاست و سیاست مدار هم بدم میاد . حالم بهم می خوره از این بازی دروغ برای رسیدن به قدرت . از این به بعد هم هر حرفی در مورد اینا رو تحریم می کنم ... من هیچگاه بر درد خود زاری نکردم ... اندوه من ، اندوه آب و پست و نان نیست ... این اشکهای بی امان از تو پنهان .... جز گریه بر سوز دل بیچارگان نیست!...

============================

همه در حسرت یک پروازند

من به پرواز نمی اندیشم

به تو می اندیشم

که تو زیباتر از اندیشه هر پروازی!

 ===============================

راستی اشتباه نکنین من چون زیر سن قانونی بودم رای ندادم!

 

یا علی

+ نوشته شده در ساعت توسط مهشید |


من از تو نگفتم...

دور زمونه بدی شده ، غم آدما رو دلشون سنگینی می کنه اما کسی حاضر نمی شه چند دقیقه از وقتشو بده به اونا . تو می دونی چی می گم ؟ تا حالا غم و غصه ت رو دلت سنگینی کرده ؟ تا حالا شده از شدت غم و غصه بهت احساس انفجار دست بده و کسی نباشه حتی واسه اشکات ارزش قائل بشه . چی میشه اگه نمی تونن یکی از سنگریزه های این کوه غم رو بردارن ، لااقل سنگریزه های بیشتری به طرفمون پرتاب نکنن. بعضی هاشون حتی این کارم ازشون بر نمیاد. به جای مرهم نمک می پاشن رو زخم آدم . من زیاد دیدم ، زیاد کشیدم ، اما با تمام همه ی این بلاهاست که عاشقشونم . تنها جمله ای که می تونم به زبون بیارم می دونی چیه ؟ « خدایا شکرت ، خدایا عاشقتم. » من اگه بخوام چیز دیگه ای بگم شک نکن که خودخواه تر از من وجود نداره . این دله کوچولوی منه . همون که هیچکس بهش اهمیت نمی ده ، همونی که تو این دوره زمونه هر کی بهش رسیده لهش کرده ... ببین ... تو رو خدا ببین ... ببین چقدر خسته ست ... چقدر شکسته ست ... چقدر سرده ... اما ... همه ی اینا قشنگه همه ی اینا رویایی ... تو هم زمان دلتنگی رو دوس داری می دونم. آخه دلتنگی قشنگترین زمانه .

=============================

منو ببخش درنا جونم که این همه دیر شد ... تو که می دونی ....

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني
شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني
آه باران من سراپاي وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني

====================================

انتخابات است و به بنده هیچ ربطی ندارد!!!!!!!!! خواهشا سوال نفرمایید!

خودتان را هم بکشید رای نمی دهم !؟! رای نمی دهم !!

« نامبرده زیر سن قانونی می باشد ! و در ضمن طرفدار ... نیز می باشد !»

=====================================

دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد ، باشد.

 

یا علی

+ نوشته شده در ساعت توسط مهشید |


وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند

                                               نه باید ها

مثل همیشه حرف آخرم و آخر حرفم را

با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره کرده ام

باشد برای روز مبادا

اما

در صفحه های تقویم روزی به اسم روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز ، روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

کسی چه می داند

شاید امروز هم روز مبادا باش

===========================

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند

                                               نه باید ها

===================================================

بابابزرگ ، ۲۰ سال گذشت ....

دوست دارم بابابزرگ خوبم.

================================

هستم هنوز .

یا علی

+ نوشته شده در ساعت توسط مهشید |


نامه هاي پست نشده

تا خواستم از تو بگم سكوت شد مهمون خونه قلبم ... واي كه چقدر اين روزا از تو گفتن سخت و دردناكه ! آخ ... آخ دل ساده ي من . چقدر ديوونه م من ! خدايا ...

گفتي ... گفتم ... گفتي ... گفتم ... گفتي .... گفتي ... گفتي ... خيلي وقته كه فقط تو ميگي و من ... تا مي خوام حرفي بزنم تو ... نمي شنوي ... اين منم . نگام كن ؟ ببين اين منم . همونم ! همون بي مدعا ! هموني كه تو ... بهم چي مي گفتي يادت مياد ؟ اسمي رو كه رو من گذاشتي يادت مياد ؟ اصلا منو يادت مياد ؟ نه ... باور نمي كنم . من ديگه باور نمي كنم ... نگو ... نگو كه هنوزم با مني ؟ نه نيستي . تو ميگي ولي من نمي خوام كه باور كنم. ع . ش . ق . اين سه حرفي هزار بخش ! خداي من ... شده بازيچه دست تو ! واي خدايا !! بس كن ! بس كن عزيزترينم ! من ديگه بچه نيستم ! نيستم اون نوجوون خيالاتي و شلخته ذهن تو ! اين منم ! ديگه با من بازي نكن ! ديگه نگام نكن ! ديگه سلام نكن ! ديگه ... بگم هنوزم يا نگم عزيزم ؟

من هنوزم درگير همون حرف ساده و پر از ابهام توام ! من هنوزم به نگاه گاه و بيگاهت عادت نكردم ! من هنوزم دارم تو رو ... آه بسه ديگه.

عزيزترينم ، دل ساده ي من اونقدرهام بچه نيست مي فهمه معني اون ... oh , my dear ! I Love You!!!!!!!!

آخ ... عزيزترينم ، چه فكري كردي كه از اون برام گفتي ؟ فكر نكردي كه منم آدمم ؟ آخ عزیزترینم ... آخ...

===============================

ببخشید اگه گاهی دیر میشه جواب سلامم ... 88 تون مبارک.

 

یا علی

+ نوشته شده در ساعت توسط مهشید |


نامه هاي پست نشده

گفته بودي سخت نيست ! گفته بودي شيرين ترين لحظه ها رو برام ميسازه ! گفته بودي ... اما اي كاش هيچ وقت نمي گفتي ! حالا من موندم و حرفاي تو ! حرفاي كه گفتي اما بهشون عمل نكردي ! من موندم و دنيايي كه تو برام ساختي اما تموم نشده ولش كردي ! تو ... تو ... تو ... دليل تمام حرفاي من ! تو ... خلاصه بودنم . تو ... ساده و بي اجازه ! تو ... تو كه هيچوقت نتونستم بودنت رو باور كنم . تو ... تو كه بودي اما ... اما نه ... نبودي ... چون دلت رو جا ميذاشتي و ميومدي . تو ...تو كه رهام كردي با اينكه مي دونستي تنهاترينم . حالا من موندم و تنهاييام و خيالت . حالا من موندم و حرفايي كه ديگه هيچ وقت نمي تونم بگم . من موندم و خونه با همه خاطره هاش . حالا فقط من موندم و من . من ... من ... من ... تكرار بودنم . اين منم . هموني كه ادعاي عشق نداشت . چقدر اين حرفا رو بگم اما واسه كي ؟ واسه خودم ؟ تو كه نمي شنوي ! تو كه نمي خواي كه بشنوي . اين منم بي اجازه ترين آدم عالم !

دل من تو بازي نگاهت سوخت . دل من بلد نبود بگيره ، بلد نبود دلتنگ بشه ، بلد نبود بترسه . اما تو يادش دادي !

اما ... شكايتي نداره ! دل من سادگي رو باور داشت اما تو ...

سكوتم از رضايت نيست ... دلم اهل شكايت نيست ... هزار شاكي خودش داره ... خودش گيره گرفتاره ....

=============================

ما آدمهاي سردرگم قرن بيست و يك !

يا لــَيتـَنا كُـنّـــا مَعَك ! اين جمله رو خوب مي شناسيم . عبارت ساده و فارسيش اينه كاش ما هم با تو بوديم ! اما ... زندگي به حرف نيست به عمل . به كاراي ساده اما بزرگ ! راستش ما آدماي قرن بيست و يك زياد حرف ميزنيم . كلا ياد گرفتيم زياد حرف بزنيم ! به عمل كار برآيد به سخنراني نيست ! امروز عاشورا ست و تمام سرزمينهايي كه زير ظلم و ستمن همه كربلا هستن خب اونايي كه مرد عمل هستن يا علي ! ديدين وقت عمل كه اومد همه پاپس كشيدن جز يه عده انگشت شمار !! نه ... به خودت دروغ نگو . تا حالا به چند سال گذشته زندگيت دقيق نگاه كردي ؟ يه بار ديگه فيلم زندگيت مرور كن . اون وقت مي فهمي كه حق با منه . از اين به بعد با خودت قرار بزار فقط حرف نزني ! يه جاهايي ساكت بودن خيلي بهتره ! چون پشت اين سكوت يه كار قشنگ نهفته است ! خب تمرين كن . از همين حال ! به بچه هات ( چه حالا چه بعدا) ياد بده كه فقط يه گوينده نباشن ! اگه مي خواي خوشبخت باشي براي خوشبختيت دست به كار شو ! فقط يه گوينده نباش! چه فايده اي داره تو يه عقل كل باشي اما مثل آدمايي كه هيچي نمي دونن هيچ كاري نكني ؟ به قول سعدي بزرگ : « عالم بي عمل به زنبور بي عسل مي ماند »

==============================

هميشه گفتم كه فقط خودت باش ! همين . من فقط خودت رو دوست دارم خود خودت رو.

موفق باشين.

ياعلي

+ نوشته شده در ساعت توسط مهشید |


این جا با هم ایستاده ایم

ملبس به رنج هامان

بدن هامان پوشیده از زخم

جراحاتی که نطلبیده بودیم شان

و یا سزاوارشان نبودیم

=============

پس بیا آغاز کنیم

دستانت را به سویم بیاور

چشمانت را ببند بگذار اندوه برود

چرا که به دیروز تعلق دارد

و بیا ادامه دهیم

===============
مبادا قدم هایمان متزلزل شود

باید به جلو نگاه کنیم

چشم ها را خوب باز کنیم

و به راه رفتن ادامه دهیم

محکم باش و مگذار از توان بیفتی

تنها نمی روی

من نیز تنها قدم بر نمی دارم
=======================
باش با من
که همه رهگذران می گذرند
همه خوبند ولی ...
خوبتر از خوب تویی!


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

موسسه علمی آموزشی رزمندگان اسلام
سمپاد!!!!!!
می خوای بدونی من کیم ؟؟
قالب خوشمل !!!!!!!!!!
كتاب هاي دكتر شريعتي
ارتباط عاطفی موثر
گپ و گفت
دانشگاه صنعتی شریف
دانشگاه صنعتی امیرکبیر
دکتر آزمندیان
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387


Links

من
دختر بابا!
جایی که عاشق شدم
من ِ قدیمی
رضا رمضانی
من پر از وسوسه خواب
داداشی کوچولوی من
گل دختر
حرف های زیر زمینی
کوتاه و خودمونی
دل‌نوشت‌های پراکنده یک آدم نوستالژیک
فقط باش
حسین
حرف خودم
داش ابرام
روانشناسان ایرانی
هدی
من خودمم
انديشه هاي كپك زده
سينره
صور
آسمون
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :